تبليغاتX
یک دل داره تو بی کسی می میره .

شاید قطار مرگ را فردا مسافر من شوم

امشب که مهمانم بگو از من چرا رنجیده ای؟!   

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 15:49 توسط دل مرده |


تیغ روی رگ سردی بدن خون گرم و قرمز و سیاهی جلوی چشم و تمام

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 4:27 توسط دل مرده |


دیگه جای تو اینجا نیست

تو دیگه در من جایی نداری

اره تورو می گم ( تو شادی تو مهربونی تو خوبی تو همه شاد بودن )

وقتی اون رفت دیگه جای تو اینجا نیست

پس خداحافظ

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 13:14 توسط دل مرده |


یه دل تنها و بی کس و هیچ

دلی شادی وجود ندارد در این دنیای بی کس

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 11:53 توسط دل مرده |


هر وقت دلت گرفت یه شب برو تو یه قبرستون برو سره یه خاک مرده

بگو می شه یه فردایی بیاد که من هم مثل شماها باشم راحت از زندگی و از این دنیا

من می رم به خاک می گم ای خاک شاید این فردا من مهمان تو باشم برای همیشه

همیشه این حرف را می زنم تا انشالله مهمان باشم و برم از این دنیای ...

+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 20:4 توسط دل مرده |


زندگی باید کرد که زندگی زیباست همراه با غم که با غم زیبا ترست

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 22:45 توسط دل مرده |


می گن مرگ قشنگه خیلی قشنگ که نمی تونی باورش کنی

من امتحان کردم ولی نمردم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 23:19 توسط دل مرده |


ای دل من چرا غمگینی تو این دیار بی کسی

می دونم کسی رو نداری ولی بمون تو این بی کسی

ای دل بیچاره فکر می کنی خدا با ما هست ؟؟

نه نه نه نه

خدا هیچ وقت نیست و نخواهد بود

خدا می گه همه عاشقا رو دوست داره ولی کو

کو اون خدایی که همیشه می گی هست ولی نیست

این اون خدا نیست ای دل بیچاره من

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 21:19 توسط دل مرده |


چه شد ان همه قولی که به من دادی ان همه شادی که به من دادی

چرا الان نیستی ؟

چرا  زیادم بردی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:15 توسط دل مرده |


دلی پر از خون دارم که خودم نمی دانم چرا

دلی پر از خون از این دنیایی وارونه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 17:16 توسط دل مرده |