شاید قطار مرگ را فردا مسافر من شوم
امشب که مهمانم بگو از من چرا رنجیده ای؟!
تیغ روی رگ سردی بدن خون گرم و قرمز و سیاهی جلوی چشم و تمام
دیگه جای تو اینجا نیست
تو دیگه در من جایی نداری
اره تورو می گم ( تو شادی تو مهربونی تو خوبی تو همه شاد بودن )
وقتی اون رفت دیگه جای تو اینجا نیست
پس خداحافظ
یه دل تنها و بی کس و هیچ
دلی شادی وجود ندارد در این دنیای بی کس
هر وقت دلت گرفت یه شب برو تو یه قبرستون برو سره یه خاک مرده
بگو می شه یه فردایی بیاد که من هم مثل شماها باشم راحت از زندگی و از این دنیا
من می رم به خاک می گم ای خاک شاید این فردا من مهمان تو باشم برای همیشه
همیشه این حرف را می زنم تا انشالله مهمان باشم و برم از این دنیای ...
زندگی باید کرد که زندگی زیباست همراه با غم که با غم زیبا ترست
من امتحان کردم ولی نمردم
ای دل من چرا غمگینی تو این دیار بی کسی
می دونم کسی رو نداری ولی بمون تو این بی کسی
ای دل بیچاره فکر می کنی خدا با ما هست ؟؟
نه نه نه نه
خدا هیچ وقت نیست و نخواهد بود
خدا می گه همه عاشقا رو دوست داره ولی کو
کو اون خدایی که همیشه می گی هست ولی نیست
این اون خدا نیست ای دل بیچاره من

چه شد ان همه قولی که به من دادی ان همه شادی که به من دادی
چرا الان نیستی ؟
چرا زیادم بردی
دلی پر از خون دارم که خودم نمی دانم چرا
دلی پر از خون از این دنیایی وارونه

